وارثان علم و عمل

« قبلی بعدی »
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

بسم الله الرحمن الرحیم

« إن العلماء ورثة الأنبیاء » این سخن بسیار زیبا، حکایتی است از حرکتی بس عظیم که به گواه صفحات مکتوب تاریخ، حیات پیکره ی مذهب تشیع در گرو این حرکت بوده و از این جنبش عظیم نشأت گرفته است. حرکتی که پس از غیبت امام دوازدهم (عج) شکل گرفت و با الگوپذیری از أنبیاء الهی علیهم السلام در دو عرصه ی علم و عمل به پیش رفت.

به گواه تاریخ، علمای بزرگ شیعه در زمان غیبت امام عصر (عج) با پیروی از شیوه ی علمی و عملی أنبیاء و معصومین علیهم السلام جنبشی را آغاز نمودند که در طول سالیان متمادی این جنبش ادامه یافت، و درد و ألمی را که در اثر نبود ولی خدا در بین مردم بوجود آمده بود، تسکین بخشید.

عالمان شیعه از طرفی قلوب خود را گنجینه ی معارف قدسیه قرار دادند و با پیروی از شأن هدایتگری جامعه را از این چشمه ی جوشان الهی سیراب ساختند؛ و از طرفی دیگر پای در میدان عمل گذارده و با الگوپذیری از انبیاء الهی در مقابل طواغیت زمان به مبارزه پرداختند.

قابل توجه آنکه در هیچ عصری این جنبش عظیم خاموش نگشته و بلکه در اعصار متأخر بسیار قوی تر از گذشته به راه خود ادامه داده و در سیره ی علمای بزرگ شیعه تجلی پیدا کرده است.

حضرت آیت الله العظمی حاج سید ابوالقاسم خویی رضوان الله تعالی علیه، نمونه ای است از تجلّی بخشان این حرکت الهی.وی علاوه بر آنکه خدمات بسیار زیاد علمی از خود به جای گذاشته و شاگردان زیادی را در مکتب فقاهت تربیت نمود، از طرفی نیز نقش خود را در مقام عمل به خوبی ثابت نموده و به واسطه ی روحیه ی انقلابی و جهادگونه ی خود، بارها به حمایت از انقلاب اسلامی ایران برخاست. وی در سال ۱۹۹۱ شخصاً رهبری انقلاب در عراق را بر عهده گرفت و این حکایت از روحیه ی ظلم ستیزی و انقلابی گری این عالم بزرگ دارد.

با این حال بسیاری از کج فهمان و معاندین انقلاب اسلامی ایران، سعی کرده اند شخصیت این مرجع عظیم الشأن را خلاف واقع نشان داده و ایشان را در نقطه ی مقابل امام خمینی (ره) و نظام جمهوری اسلامی قرار دهند. این جماعت با إدعای اینکه « آیت الله العظمی خویی می فرمودند : در مبارزه و انقلاب نباید خونی ریخته شود، چه کسی می تواند جواب خون مقتولین را بدهد؟ » چهره ی این مرجع بزرگ را ضد حرکت انقلابی و در مقابل مواضع امام خمینی (ره) نشان داده اند.

تمام اقدامات این دسته از معاندین در حالی است که امام راحل خطاب به آنان، زبان به شکوه گشوده و در منشور روحانیت، تصویر پشت پرده ی این جماعت را به نمایش گذاشته است. امام خمینی (ره) در قسمتی از منشور روحانیت در مورد این دسته از متحجرین چنین می فرمایند :

« ترویج تفکر «شاه سایه خداست» و یا با گوشت و پوست نمى‏توان در مقابل توپ و تانک ایستاد و اینکه ما مکلف به جهاد و مبارزه نیستیم و یا جواب خون مقتولین را چه کسى مى‏دهد و از همه شکننده‏تر، شعار گمراه‏کننده حکومت قبل از ظهور امام زمان- علیه السلام- باطل است و هزاران «إن قُلت» دیگر، مشکلات بزرگ و جانفرسایى بودند که نمى‏شد با نصیحت و مبارزه منفى و تبلیغات جلوى آنها را گرفت؛ تنها راه حل، مبارزه و ایثار خون بود که خداوند وسیله‏اش را آماده نمود.» (صحیفه امام / ج ۲۱ / ص ۲۷۹)

پر واضح است که مواضع سخیفانه ی این دسته ی متحجر آنقدر بی پایه و دلیل است که بیان آن جز در مقام إتلاف وقت نمی گنجد اما با این حال لازم است در برابر شبهات وارده از سوی این جماعت، به تبیین شخصیت حضرت آیت الله العظمی خویی رضوان الله تعالی علیه پرداخته و اشکالات وارده پاسخ داده شود.

به همین مناسبت به بیان چند مطلب می پردازیم :

.

.

مطلب اول

.

یکی از معتقدات حضرت آیت الله العظمی خویی (ره) مسأله ی جهاد ابتدائی توسط فقیه در زمان غیبت امام عصر (عج) است. ایشان در کتاب « منهاج الصالحین / ج ۱ / ص ۳۶۶ » پس از بحث و بررسی در مورد أدله ی جهاد ابتدائی، چنین می فرمایند :

« و قد تحصّل من ذلک أنّ الظاهر عدم سقوط وجوب الجهاد فی عصر الغیبة و ثبوته فی کافّة الأعصار ».

حال جای این سؤال است که چگونه ممکن است شخصی قائل به جهاد ابتدائی باشد و از طرفی دیگر بگوید در مبارزه و انقلاب نباید خونی ریخته شود؟!! آیا جهاد بدون خونریزی امکان دارد؟!! همچنین باید از جماعت متحجر سؤال شود که وقتی آیت الله خویی فتوا به جهاد ابتدائی دادند، آیا فکر جواب دادن به خون مقتولین را نکرده بودند؟!! البته شاید جماعت متحجر اینگونه پاسخ دهند که جهاد ابتدائی و مبارزه، بدون آنکه خونی ریخته شود نیز ممکن است و هذا مما یضحک به الثکلی…

.

.

مطلب دوم

.

حضرت آیت الله العظمی خویی (ره) در سال ۱۳۴۲ شمسی به مناسبت حمله رژیم فاسد پهلوی به مدرسه ی فیضیه، در طی نامه های متعددی خطاب به علما و مردم ایران چنین می فرمایند :

« حادثه اسف‏انگیز قم و تبریز قلوب مسلمانان جهان را جریحه‏ دار ساخت. دولت بدین وسیله صفحه دیگرى بر جنایات خود اضافه کرد…

چه عوامل خطرناکى کشور ایران را تهدید می ‏نماید، دشمنان اسلام با چه وسائلى براى وارد ساختن ضربت مهلک به فعالیت پرداخته‏ اند؟ جواب آن را ما می ‏دانیم، ملت ایران نیز  می داند، و بهتر از هر کس زمامداران می ‏دادنند آیا بایستى در برابر این ضربات تسلیم شد؟ من می ‏دانم که شهامت و رشد فکرى ملت ایران مانع از آن است که در برابر این حملات سر تسلیم فرود آورند. قدرت روحى این ملت به قدرى زیاد است که صلاحیت دفع هر گونه حمله‏ اى دارد.

آیا ممکن است یک کشور مسلمان مقدرات خود را به دست چند تن از دشمنان دین و مملکت بسپارد؟ آیا ممکن است علاوه بر جهات معلوم یک کشور کوچک که بر اساس دشمنى با اسلام به وجود آمده است کشور بزرگ ما را منطقه نفوذ خود قرار دهد؟…

عده بسیارى در تاریخ ملاحظه مى‏شوند که درخت مقدس اسلام را با خون خود آبیارى نموده و ریشه آن را مستحکم ساخته و از سقوط آن جلوگیرى نموده‏اند.

هم اکنون شاخه‏ هاى این درخت به خشکى تمایل نموده و اصل آن نیازمند به آبیارى جدیدى است من نیز خون خود را در این راه اهداء می ‏کنم و بزرگترین افتخار من آن است که این هدیه براى سلامتى دین مقدس اسلام و براى محفوظ ماندن قرآن مجید از انواع تعدیات و براى نابود شدن جنایتکاران وسیله‏ اى قرار گیرد. نهایت خوشوقتى آن جا است که این هدیه در پیشگاه حضرت بقیه الله ارواحنا له الفداء مورد قبول واقع گردد. زنده بودن و تماشاى عجائب و ملاحظه تسلط دشمنان دیرینه اسلام بر مقدرات مسلمانان در حکم مرگ و تلخ تر از مرگ است.

بدا به حال ما اگر در مقابل خطر ساکت بنشینیم و ودایع گرانبهاى پیمبران را به رایگان به دست دشمنان بسپاریم واى بر ملت ایران اگر خدا نخواسته افرادى از دشمن اختیارات او را به دست گیرد. تاریک روزى که قدرت حمایت از دین و کشور از افراد ملت بکلى سلب گردد…

و لقد سبقت کلمتنا لعبادنا المرسلین انهم لهم المنصورون و ان جندنا لهم الغالبون و السلام علیکم و رحمه الله و برکاته.

نجف اشرف ۱۴ ذى الحجه الحرام ۱۳۸۲ ه-

ابوالقاسم موسوى خوئى‏ »

( کتاب غروب خورشید فقاهت ص ۷۵ )

.

.

مطلب سوم

.

حضرت آیت الله العظمی خویی (ره) در نامه دیگری خطاب به علما و ملت ایران، ایشان را در مبارزه و جهادی که پیش گرفته اند تشویق نموده و می فرمایند :

« رجال متدین ما در گذشته و در طول تاریخ درخت اسلام را با خون خود آبیارى کردند و خون پاک خود را در این راه دادند و حیات جاودانى را براى خود مهیا کردند و اینک در کمال رفاه و آسایش در جوار رحمت حق زندگى مى‏کنند.

اکنون بار دیگر درخت اسلام در اثر تخریب و فساد دشمنان اسلام رو به خشکى نهاده است و بار دیگر فریاد عطش می ‏کشد و باید مسلمانان با خون خود از خشک شدن آن جلوگیرى کنند و سیرابش سازند.

یکى از اسباب عظمت من این است که خونم را در این راه بدهم و با مجرمان و بدعت‏گذاران محاربه کنم و از دین خدا و قرآن کریم حفاظت نمایم، زندگى با دشمنان اسلام خود مرگ است بلکه از مرگ نیز. ناگوارتر است. »

(غروب خورشید فقاهت، ص: ۸۹)

در پایان نزول رحمت و غفران الهی را برای روح پر فتوح آن بزرگ مرجع مجاهد و انقلابی ـ حضرت آیت الله العظمی خویی (ره) ـ از خداوند منان خواستاریم و مقاله ی حاضر را با پیام تسلیت مقام معظم رهبری حضرت آیت الله العظمی خامنه ای (دام ظله) که به مناسبت رحلت این عالم عامل إیراد گردیده است، خاتمه می دهیم:

بسم الله الرّحمن الرّحیم‏

إنا للّه و إنّا إلیه راجعون‏

با تأسف و تأثر فراوان باخبر شدیم که عالم جلیل‏ القدر و فقیه عظیم‏ الشّأن، حضرت آیت‏ اللّه العظمى آقاى حاج سید ابو القاسم خویى، مرجع تقلید بزرگوار، روز گذشته دار فانى را وداع گفته و به جوار رحمت حق رحلت نمودند.

این حادثه، براى جهان اسلام، مخصوصاً حوزه‏ هاى علمیه، مصیبتى بزرگ است. آن عالم بزرگ، بقیه‏ ى سلف صالح و یکى از پرچم‏داران علوم اسلامى و یکى از مراجع بزرگ تقلید دوران معاصر بود. ایشان در بسیارى از علوم اسلامى رایج در حوزه‏ هاى علمیه، از اساتید مسلم و کم‏ نظیر به حساب می ‏آمد. فقیهى بزرگ و اصولی ‏اى عمیق و مفسرى نوآور و رجالى‏اى صاحب مکتب و متکلمى زبردست بود. آثار علمى ارزشمند این مرد بزرگ، به ده ها جلد کتاب در فقه و اصول و تفسیر و رجال منحصر نمی ‏شود. هزاران شاگرد تربیت یافته در حوزه‏ ى دروس غنى و سرشار او، هم‏ اکنون در همه‏ ى بلاد اسلامى منتشرند.

آن بزرگوار، یکى از نخستین کسانى بود که پس از شروع نهضت اسلامى به رهبرى امام خمینى رضوان الله تعالى علیه، حوزه‏ ى علمیه‏ ى نجف را به اهمیت حوادث ایران متوجه ساخت و سعى و کوششى ارجمند در همراهى با حرکت عظیم روحانیت و مردم در ایران، مبذول کرد. در نهضت خونین مردم عراق در رمضان سال ۱۴۱۱ هجرى قمرى، قطب اصلى نهضت و مرکز صدور حکم قیام اسلامى بود و به همین سبب، پس از سرکوب شدن این نهضت به وسیله رژیم خونخوار بعثى، این کهن مرد دانشمند، مورد آزار و شکنجه و اهانت مأموران سنگدل بعثى قرار گرفت و در معرض خطر جدى واقع شد؛ و پس از آنکه به فضل الهى از خطر نجات یافت، تا مدتها در شرایط سخت، زیر نظر مأموران بعثى قرار داشت.

عمر طولانى و پربرکت این مرد بزرگ، که نزدیک به یک قرن امتداد یافت، سرشار از آزمایشهاى الهى و نمایشگر سعى و تلاش یک انسان مؤمن و پرهیزکار است.

این‏جانب، مصیبت درگذشت این مرجع بزرگوار تقلید را به حضرت بقیة اللّه الاعظم ارواحنا له الفداء و جهان تشیع، مخصوصاً به حوزه‏هاى علمیه و علما و فقهاى بزرگ و نیز به خانواده‏ى محترم و فرزندان و همه‏ى دوستداران و مقلدین ایشان تسلیت مى‏گویم و رحمت و فضل و مغفرت الهى را براى ایشان مسئلت می نمایم.

سیّد علىّ خامنه‏ اى‏

یکشنبه، نهم صفر ۱۴۱۳ هجرى قمرى‏

۱۸/ ۰۵/ ۱۳۷۱


مقاله ی وارثان علم و عمل را از اینجا به صورت فایل pdf دانلود کنید


  ارسال دیدگاه


دیدگاه ها

آنها که برائتی نیستند!
نقد صوفی نه همه صافی بی‌غش باشد
ای بسا خرقه که مستوجب آتش باشد
روی سخنم باکسانی ست که بی مهابا مخالفان خویش را دربوته ای از نقد ناجوانمردانه قرار داده خودرااهل ایمان وولایت وبراءت دانسته ومتکبرانه قلوب دیگران را خالی از براءت می پندارند وبه مجرد اینکه دیگران درلعن علنی دشمنان همراهی نمی کنند آنان را خارج از گردونه ی ولایت می خوانند
واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می‌کنند
چون به خلوت می‌روند آن کار دیگر می‌کنند
آیا این گروه گمان می کنند که دیگران اهل براءت نیستند؟
دیگرانی که دایره براءت را بسیار وسیع تر از چشم تنگ نظرانه ی آنان دانسته شامل براءت از مشرکین، کفار ،مستکبرین ودشمنان اهل بیت می دانند ودر همه ی جلوه های زندگی فردی اجتماعی وسیاسی خود این براءت را به نمایش می گذراند(مراسم براءت ازمشرکین حج -راهپیمایی ۲۲بهمن و۹دی-سیاست های ضداستکباری و…)حال آیا استنکاف از لعن علنی مخالفان شیعه آن هم به توصیه ی خود اهل بیت علیهم السلام درمورد تقیه ووحدت چگونه این عالیجنابان دیگران را مستحق این ملامت می دانند؟!
چه کسی واقعا اهل ولایت وبراءت است آنکه براءت را درهمه ی شوون با پیروی از ولایت دارد؟یا آنکه به گوشه ای چسبیده خلاف مصلحت؟اینان آدم را به یاد انجمن حجتیه در مبارزه با بهاییت می اندازند که مبارزه اصلی را رهاکرده وبلکه نفی کرده و به گوشه ای کوچک از مبارزه که نتیجه ای هم نداشت دودستی چسبیده بودند
چه قدر این دوقوم به هم شبیه اند!
زاهد ظاهرپرست از حال ما آگاه نیست
در حق ما هر چه گوید جای هیچ اکراه نیست
محمدرضا حقیقت ۲۱دی ۱۳۹۰

چرا در اوائل انقلاب مقلدین آقای خویی جرآت آوردن نام مرجع خویش را نداشتند؟
چرا انقلابیون به این بزرگوار اهانت می کردند؟

ارسال دیدگاه





کلیه ی حقوق این وب سایت محفوظ و متعلق به پایگاه اینترنتی نفوذ می باشد.
طراحی و اجرا : نیکان پردازش اسپادان
copyright © 2010 nofooz